نویسنده :
حامد - ساعت ۱٢:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
نویسنده :
حامد - ساعت ٥:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
ای کاش میشد برایت از همه دلتنگیهایم بگویم
ای کاش میشد برایت از همه ساعتهایی که بی مادر سپری کردم بگویم

ای کاش میدانستی چقدر دنیا برایم عذاب آور است وقتی که مریض میشوم و حتی کسی نیست بهم بگوید حالت چطور است

ای کاش میدانستی شبها هنگام خواب اگر با خدای خودم حرف نمیزدم دیگر امیدی نداشتم تا روزم را شب کنم

ای کاش میتوانستی تصور کنی چقدر دلم برای روزهای با مادر بودن تنگ شده است
ای کاش واژگان میتوانستند تنهایی من را تحمل کنند

ای کاش محتاج ذره ای محبت نبودم تا وقتی که نیستی دلم بلرزد مادرم
ای کاش میشد برای اشکهایم محرمی پیدا میکردم تا به کسی نگوید که در نبودنت گریستم
ای کاش قلب نداشتم تا یادم میرفت تمام محبتهایت را
ای کاش بودی و میدیدی که حامدت در این دنیا چه بی رحمانه زندگی میکند
ای کاش بودی و میدیدی که پسرت حتی کسی را ندارد که برایش سوپ درست کند تا مرحمی شود بر گلوی خسته اش
آهای دنیا وایساااااااااااااااا به خدا خسته شدم از بی کسی
من فقط با یه کسی جمع شدم و آن هم فقط خداست
ولی نمیدونم چرا انگار از تو کم شدم مادرم

ببخشید دوستان دلم گرفت و خواستم اینجا حرف دلم رو بگم فقط همین

نویسنده :
حامد - ساعت ٤:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
سلام ای مادرم ای جاودانه
سلام ای مادرم ای عاشقانه
سلامت میکنم تا تو بدانی
که این عشقت ندارد آشیانه
مادرم
غمناک ترین ترانه ی دلم بهانه دیدن توست توبگوبادل بیقرارم چه کنم؟
مادرم
تو باش نه به این خاطر در این دنیای بزرگ تنها نباشم تو باش تا در دنیای بزرگ تنهایم تنهاترین باشی و همیشه بمانی برای من
مادر
کاشکی می شد بهت بگم / چقدر صدات و دوست دارم 
لالایی هات و دوست دارم / بغض صدات و دوست دارم .
نویسنده :
حامد - ساعت ۱٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦
سلام به همه دوستان گل و سنبلم
سلام به دوتا مادرام و سلام به همه داداشا و آبجیای خوب و مهربون
امروز بهترین روزه منه...امروز خیلی خوشحالم و حس میکنم دوباره به دنیا اومدم آخه مامان باشو متوجه شد که من پسره بدی نیستم و باهام دوباره شد مثل اول...
خدایا شکرت و صدهزار مرتبه شکرت که من تنها نیستم و دوستانم هستند
نمیدونم اون غریبه کی بود که برام نظر میداد ولی با حرفش دلم رو شکست منم کاری نمیتونم بکنم و فقط میگم خدایا با اینکه اون دلم رو شکست ولی تو دلش رو نزار کسی بشکنه شاید
ایامامتحانات نزدیکه و ببخشید اگر کم میام نت
آخه دارم میخونم برای بهترینی
نویسنده :
حامد - ساعت ٤:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤
سلام به شما
سلام به تو
سلام به غریبی و تنهایی
میدونم که نه شما دیگه حوصله غمهای من رو دارید نه من دیگه نمیخوام با غمهام شما رو اذیت کنم
نمیدونم چرا ولی چند وقته مادرم باشو بهم سر نمیزنه نمیدونم شاید خطایی کردم شاید پسره بدی بودم شاید لیاقت نداشتم که پسری باشم برای باشو خانم
دنیای بدیه وقتی به کسی عادت میکنی و محتاجش میشی رهات میکنند و میرن تا بدتر تو تنهایی بمونی و بپوسی
من تو این مدت که تو دنیای مجازی بودم با اینکه نه مادری دارم و نه پدری
ولی به جاش دوتا مادر خوب و مهربون توی اینجا پیدا کردم
خیلی ها به من میگفتند پسرم ولی من فقط این دوتا رو قبول داشتم و دارم
یکی مادر و دیگری مامان باشو
حالا مامان باشو باهام قهره یا نمیدونم چرا بهم محل نمیده
همین جا بهش میگم اگر من کاری کردم جلوی همه دوستان بهت میگم عذر میخوام و شرمندم
دوستای خوبم این آخرین مطلب وبم هست نمیدونم چی بگم ولی حس میکنم دیگه من رو نمیخوان و من باید برم
من به همتون سر میزنم گهگاهی و یادم نمیره که شما کی بودید
باشو خانم و دوست خوبی که برام با؟؟؟؟ نظر میزاشتی
هیچوقت فراموشتون نمیکنم و همیشه به خدا میگم خدایا حامد پسره بدی نبوده
و هر حرفی داشته باشه جلوی همه میگه تا همه بدونند من تنهایی رو دوست ندارم
پس تنهاشون نزار
مادر و مامان باشو
پسرتون رو از یاد نبرید
در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان میکنم
در دلم دلتنگی ام را ...
در سکوتم حرفهای نگفته ام را ...
در لبخندم غصه هایم را ...
دل من چه خردسال است ...
ساده می نگرد ...
ساده می خندد...
ساده می پوشد...
دل من 
از تبار دیوار های کاهگلی ست ...
ساده می افتد
ساده می شکند
و ساده می میرد ...
نویسنده :
حامد - ساعت ۳:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢
سلام میدونم چی بگم یا از کجا شروع کنم
دیرور تولدم بود(ای کاش نبود)صبح بود که از خواب بلند شدم گوشیم رو برداشتم و به خیال اینکه کسی بهم تولدم رو تبریک بگه رفتم سراغ گوشیم ولی هیچی نبود هیچکس هیچی نگفته بود
با خودم گفتم بهتره برم سر خاک مادرو پدرم و برادرم تا شاید اونها بهم تبریک بگند و این بود که رفتم بهشت زهرا
تقریبا خلوت بود ولی نه زیاد خلوت وقتی رسیدم سر خاک نجوای صدای مادر و پدرم رو تو گوشم شنیدم که بهم میگفتند حامدم تولدت مبارک
ای کاش من به دنیا نمیومدم ای کاش غم نبود ای کاش همه آدمها زود همدیگه رو فراموش نمیکردن ای کاش برای هم تکراری نمیشدیم
زندگى مجذور تنهایی، زندگی زندان بدون مرز، زندگى حس با هم بودن تو در آزادى من در قفس، زندگی تراژدى دردها، زندگى به قلم سهراب: زندگى گل به توان ابدیت..
داشتم میومدم خونه و تو ماشینم به سمت تهران بودم ه یکی از دوستان بهم پیامک زد و تبریک گفت فقط همین یه انسان با پیامک بهم گفت به یادتم
از اونهایی که تو این کلبه بهم گفتند تولدم مبارک ممنونم و از اونهایی که بهم نگفتند هم باز ممنونم چون میدونم یا سرگرم شادی هستند یا دل مشغول دنیا
کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت
ای کاش منم مثل شما چراغی تو خونه داشتم
ای کاش منم امیدی داشتم
تقصیر من نیست که تنهام نه تقصیر من نیست سرنوشت من فقط و فقط همینه
تو رو خدا قدر ثانیه به ثانیه با هم بودن رو بدونید و شکر کنید تا من نباشید و همیشه ما باشید

نویسنده :
حامد - ساعت ۱:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧
سلام به همه دوستان گل و مهربونم سلام به همه کسانی که من رو داداش خودشون پسر خودشون میدونند
ای کاش مادرم بود ای کاش پدرم بود تا میدیدند که چقدر آدمهای خوب تو دنیا هست مثل شما
من همیشه از حافظ و شعرهای زیباش خوشم میامده مثل پدرم که همیشه با اون صدای زیباش اون شعرهای قشنگ رو میخوند و ما رو میبرد به یه دنیای دیگه
راستش نمیخواستم آپ کنم ولی دلم نیومد این شعر حافظ رو ننویسم تو وبم
ببخشید تکراری هست یا قبلا خوندینش
| ترسم که اشک در غم ما پرده در شود |
|
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود |
| گویند سنگ لعل شود در مقام صبر |
|
آری شود ولیک به خون جگر شود |
| خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه |
|
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود |
| از هر کرانه تیر دعا کردهام روان |
|
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود |
| ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو |
|
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود |
| از کیمیای مهر تو زر گشت روی من |
|
آری به یمن لطف شما خاک زر شود |
| در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب |
|
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود |
| بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی |
|
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود |
| این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست |
|
سرها بر آستانه او خاک در شود |
| حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست |
|
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود |
نویسنده :
حامد - ساعت ٧:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦
← صفحه بعد